تبليغاتX
love

love
می گویند آخرین جمله ونسان ونگوک این بود:

تیره روزی های بشر را هرگز پایانی نیست.

اعتراف میکنم که هرگز با جمله ای به این اندازه موافق نبودم.

ونگوگ در عمرش یک تابلو فروخت فقط یک تابلو! در ۳۶ سالگی به سلامت روانیش شک کرد . به درخواست خودش به بیمارستان روانی منتقل شد. در آنجا دریافت که پزشکان از خود او بیمارترند‌‌،پس آنجا را ترک کرد و به سرنوشت خویش بازگشت.در ۲ ماه پایانی زندگیش بیش از ۹۰ تابلو کشید. این تابلو ها نشانه انسانی است که به ابدیت ، به انسانیت ، به طبیعت و عظمت آفرینش معتقد است و بازگو کننده روحیه هنرمندی است که سرگشته بود و به پایانی وحشتناک محکوم. او در ۳۷ سالگی در میان زیباترین کشتزارها خودش را کشت.

+ تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 23:34 نويسنده farhad |
گاهی اوقات اینجوری میشیم...

گیج گیج..

چرا که

به دلخواه خودشان میگذردند این روزها....

+ تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 23:55 نويسنده farhad |

+ تاريخ دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 17:34 نويسنده farhad |
کجا برم این غم ، گوزن کوهی
مدیار من
جوانم ، رشیدم ، عیارم ، عیار بی پروایم
مدیار من
خون تو مدیار به رویه گیوه پسر بلقیس نشت کرده است
خونت گرم است ، هنوز گرم
پای من ، پای گل محمد ، گرما گرفته است گرما
از خون کاکل تو مدیار
کاکلت خونین است...........

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 18:58 نويسنده farhad |
یونس را سلام
انبار باروت بی اعتنایی آدمها بر سخنان عارفان ، پیشین و پسین ندارد.آیینه عادات مردمان این دیار را شکستن و چینی نیست.مانده و خواهد ماند. قصه ترتیب آمدن و رفتن هاست.
تن مان را در ساعت 11 به وقت محلی از میان توده متورم بغض های فرو خفته در بساط ظهر زنگار بسته تابستان ، منزوی تر از همیشه به سایه تبریزی های غسالخانه سپردیم.شیون ما آغازی بر پایان تجربه بودن تو بود.دومین بلوغ ، پیچیده شدن در سفیدی و رفتن به نا کجا.
چه تفاوت میکند که کجا باشی وقتی کسی زبانت را نمی فهمد و همه را بیگانه می یابی.
ایستادن در صف نماز، قلبمان زودتر از پوستمان عرق میکند و میسوزد و خوابیدن در بستر خاک.خاکهای سرد.سرمایی به وسعت افق تنهایی انسان.
+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 0:33 نويسنده farhad |
یونس شاهورن
+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 19:45 نويسنده farhad |
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،...هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست...خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

به یاد عزیز از دست رفته مان یونس شاهورن

که چه سبک بال پر کشید و رفت

+ تاريخ شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 0:21 نويسنده farhad |

+ تاريخ شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:38 نويسنده farhad |
یادش بخیر سال پیش تو این روزها همه توو اینترنت میگشتن توو بالاترین توو جرس تا ساعت تظاهرات فردا رو پیدا کنن و بعدش به همدیگه خبر بدن.اما امسال چی؟؟همه میآن و می گردن تا قرکانس فارسی ۱ رو پیدا کنن و به همدیگه خبر بدن.

عجب.ما رو باش!!

+ تاريخ سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 23:31 نويسنده farhad |

مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری...

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!

زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!

- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...

زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!

ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!

...

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...

اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...

روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...

ستاد مبارزه با بیسوادی ...

تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 14:46 نويسنده farhad |

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 23:29 نويسنده farhad |
حس میکنم زندگی را باخته ام و خیلی کمتر از آنچه باید در بیست و پنج سالگی داشته باشم دارم.می دانم که نمی دانم و این از کسی نیست جز خودم.در اتوبوس زمان یکی یکی ایستگاههای خالی زندگی را طی میکنم تا به ایستگاه آخر برسم.هر آنچه که میتوانستم انجام دهم در کژفهمی های جاری زندگی و در بن بستهای بی پایان هستی رنگ باخت و رنگ باخت و رنگ باخت.نمی خواهم شروع کنم باز زیستن را..........
+ تاريخ جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:2 نويسنده farhad |

«دنی خارکه همیشه با ماست»

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 22:6 نويسنده farhad |
  دشمن بداند اگر آنها اختاپوس دارند ما هم تمساح یزدی داریم.  
+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 16:43 نويسنده farhad |

 

استبداد روحانی ، سنگین ترین و زیان آورترین انواع استبدادها در تاریخ بشر است .

از روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است كه ویژه مقلدان عوام است و مریدان بازاری و اگر آبی نمی آرند، كوزه ای نشكنند، باید سپاسگزارشان بود.

                                                                                  دکتر علی شریعتی

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 19:19 نويسنده farhad |
ماتادورها گاوهای هلندی را سلاخی کردند

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 2:9 نويسنده farhad |
خاک بر سر تموم اونهایی که ۱۸ تیر عروسی شونه.
اخه جلبک 18 تیر هم وقت این کاراست؟؟
الهی وووووزلا بره توو....................

 

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 23:28 نويسنده farhad |
چه گوارا che

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت
شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

 

+ تاريخ شنبه پنجم تیر 1389ساعت 22:39 نويسنده farhad |

he is so lovely

 

+ تاريخ چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 17:34 نويسنده farhad |
متبرک باد خلیفه گری بر زمین . متبرک باد

لعنت بر زمین و خلیفه هایش  ...

+ تاريخ پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 16:0 نويسنده farhad |